صبح نخست

13 گروه تروريستي خطرناک ايراني رابهتر بشناسيم

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on ژوئیه 13, 2011

1.گروه شیخ خزعل :

این گروه در زمان رضاخان فعال شد و در خرمشهر به انجام اقداماتی شنیع و تجزیه طلبانه تحت لوای ارباب بریتانیایی اش پرداخت.
این گروه در ان زمان قصد داشت با علم کردن بحث عرب و فارس در خوزستان و با توجه به اینکه بخش اعظمی از بودجه سالانه ایران از طریق نفت خوزستان و پالایشگاه آبادان تامین می شد این بخش عزیز میهن را از ایران جدا کند که در این امر به شدت ناکام ماند.
وی چندین قتل کور را بوسیله عوامل مزدورش در خوزستان انجام داد که با عصبانی شدن رضاخان از این موضوع و لشکرکشی به خرمشهر به شدت سرکوب شد و عواملش تارومار گردیدند و شیخ خزعل نیز به کرج که در آن زمان روستایی کوچک بود تبعید گردید.

2.گروه جعفر پیشه وری:

این گروه نیز در اوایل دوره شاهنشاهی محمدرضا پهلوی با سواستفاده از حمایت شوروی علم تجزیه طلبی در آذربایجان برداشت که با عدم تبعیت از اخطار دولت مرکزی مبنی بر کنارگذاشتن اسلحه با حمله نظامی بسیار خونینی که در بعضی روایات بیش از 30 هزار کشته داشته است سرکوب گردید.

3.گروه چریک های فدایی خلق:

این گروه که اعتقاداتی عجیب و کمونیستی مآب داشتند قصد براندازی شاه در دهه 50 را داشتند که توسط ساواک شناسایی و متلاشی گردیدند.از اقدامات این گروه اخبار قابل توجهی در دست نیست ولی از این گروه جز نام چیزی باقی نمانده است.علی اصغر حاج سید جوادی از رهبران ان بوده است.

4.مجاهدین خلق: (منافقین)

این گروه که توسط سه دانشجوی صنعتی شریف در اواخر دهه چهل تشکیل شد و عمدتا به کار ترور مستشاران نظامی آمریکایی مقیم ایران و نیز بعضی مسئولین درجه 2 و 3 رژیم گذشته مشغول بود در سال 1350 توسط ساواک شناسایی و تمامی کادر آن دستگیر شدند و اعدام گردیدند.
از بین آنها فقط مسعود رجوی که آدرس بقیه را ساواک لو داده بود از اعدام عفو شد و به حبس ابد محکوم گردید.
عوامل باقیمانده بعد از این ضربه سنگین و خردکننده ساواک به نجف و به دیدار امام خمینی رفتند که امام خمینی بعد از همان دیدار اول آنان را رد نمودند و چندی بعد این گروه در بیانیه ای رسمی خود را مارکسیست نامید.
رجوی در 30 دی 57 از زندان ازاد شد و به جمع آوری عوامل خود پرداخت.انقلاب پیروز شد و مجاهدین در انتخابات مجلس اول شرکت کردند و چند کرسی به دست اوردند.
رجوی تلاش کرد که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت که تایید نشد سپس به حمایت از ابوالحسن بنی صدر(بزرگترین خائن به ارتش و سپاه در اوایل جنگ)پرداخت و به او نزدیک شد.
بعد از شکستهای پی در پی نیروی های ایران در 9 ماه اول جنگ امام خمینی بنی صدر را از فرماندهی ارتش عزل کرد و در 30 خرداد 60 عوامل مجاهدین در تهران به شورش و اوباشگری و غارت اموال عمومی و تجاوز به نوامیس مردم پرداختند که با حضور مقترانه سپاه سرکوب شد.
رجوی و بنی صدربا همراهی سرهنگ خلبان معزی خلبان مخصوص جت شاهین شاهنشاهی با لباس زنانه به پاریس گریختند.
مدتی بعد بین رجوی و بنی صدر اختلاف افتاد و رجوی دختر بنی صدر را طلاق داد.و مریم عضدانلو ملقب به مریم رجوی را به زور از شوهر قانونی اش مهدی ابریشمچی گرفت و در ازدواجی عجیب و تاریخی و نامشروع که ان را ازدواجی در راه تعالی اهداف سازمان مجاهدین خلق نامید مریم همسر مسعود شد.

در 6 تیر 60 در مسجد ابوذر تهران با انفجار بمب در مسجد ابوذر به جان آیت الله خامنه ای سوءقصد کردند و ایشان به شدت زخمی شد و بخشی از بدن ایشان برای همیشه از کار افتاد.
در همان روز به جان آقای رفسنجانی سوقصد کردند که با فداکاری همسر باهوششان خانم عفت مرعشی نجات یافت.
در 7 تیر 60 مقر حزب جمهوری اسلامی منفجر شد و سید محمد بهشتی به شهادت رسید.
در 8 شهریور 60 دفتر نخست وزیری منفجر شد و رجایی و باهنر شهید شدند.
با گسترش ترور ها امنیت شهری تهران به سپاه و بسیج واگذار شد و در مدت کوتاهی با اطلاعات مردمی تمامی خانه های تیمی منافقین کشف و همگی دستگیر شدند.
در سنگین ترین حمله به ستاد مرکزی منافقین در تهران که موسی خیابانی و اشرف رجوی مرد شماره دو و زن شماره سه سازمان در ان بودند تمامی عوامل ان به هلاکت رسیدند و عده ای نیز دستگیر شدند.
وبعد از این منافقین ارام آرام ستاد خود را به عراق منتقل کردند و با انواع و اقسام خیانت ها به ارتش وسپاه ایران اسرار نظامی ایران را به عراقیها می دادند.
اگر موشکی به تهران شلیک می شد به عراق خبر می دادند که موشک کجا فرود امده است.
آمار نیروهای ایران-ترورهای کور و…از دیگر جنایات انهاست.
در آخرین روزهای جنگ نیز با پشتیبانی هواپیماهای عراقی از طریق کرمانشها به ایران حمله ور شدند که با فرمان امام و هجوم سیل آسای ارتش – سپاه –بسیج و نیروهای مردمی که بالغ بر 100 هزار نفر بودند و نیز بمباران سنگین منافقین با فانتوم ها وهلی کوپترهای توپدار و موشکباران بوسیله توپخانه ارتش و حمله تمام کننده و نهای بسیجیان تار و مار گردیدند و 5 هزار نفر از انان کشته-زخمی-اسیر شدند.رجوی نیز مخفیانه باز هم به عراق گریخت.بعد از جنگ نیز در سال 73 حرم مطهر امام رضا را بمب منفجر کردند که چندین کشته و زخمی در پی داشتسپس به درگیری های محدود مرزی پرداختند که با هوشیاری ارتش و سپاه ناکام ماند
در سال 77 نیز به خمپاره اندازی به مراکز حساس تهران نمودند که با هوشیاری وزارت اطلاعات ظرف چند هفته تیم تروریسی انها تلاشی گردید.
در21 فروردین 78 در اقدامی ناجوانمردانه که لکه ننگی بر پیشانی چرکین این گروه ماند.امیر سرفراز ارتش ایران که عاشق ایران و ایرانی بود و دهها عملیات زمان جنگ را طرحی کرده بود و بسیاری از طرح های وی نیز هم اکنون از تز های نظامی روز هستند و حتی ایشان در بین نظامیان خارجی نیز معروف و قابل احترام بودند.
یعنی سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را با شلیک ده ها گلوله توسط یک تروریست در پوشش رفتگر شهرداری به درجه رفیع شهادت نائل کردند.
شهادت این عزیز که نامش در تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند و همچنان می درخشد در انتقام این گروه از طراحی عملیات مرصاد توسط ایشان صورت گرفت.
در تشییع پیکر ایشان هزاران ایرانی شرکت کردند و آیت الله خامنه ای بر تابوت ایشان بوسه زدند و تا چند روز چهره ایران از فقدان این عزیز مغموم بود.
هر ساله در سالروز شهادت ایشان مراسمی در مسجد ستادکل نیروهای مسلح برگزارمی شود.
با این ترور موج حفاظتی در کشور تشدید شد و استراتژی اطلاعاتی ایران به کشف هسته های این گروه و منفعل کردن ان معطوف شد و بحمدالله در 10 سال اخیر ضریب امنیتی کشور بسیار بالا رفته و دگر ترور خاصی مشاهده نگردید.
این گروه با این برخورد قاطع وزارت اطلاعات در خاک عراق زمین گیر شد تا اینکه در فروردین 82 با حمله امریکا به عراق دچار فروپاشی سازمانی گسترده گردید و بسیاری از کادرهای ان از ان جدا شدند و باقیمانده انها نیز به پاریس رفتند.
هم اکنون حدود 2000 منافق در پادگان اشرف در استان دیاله عراق و در 100 کیلومتری شمال شرقی بغداد مستقرند که بنابر اعلام صلیب سرخ وضعیت بسیار وخیمی دارند.
مسعود رجوی نیز حدود6 سال است در هیچ جا دیده نشده است و گهگاهی به ارسال بیانیه از پایگاه مخفی اش می پردازد.
می گویند وی در پایگاه نظامیان امریکایی در فرودگاه بغداد و یا پایتخت اردن دیده شده است.
برخی منابع نیز از مهاجرت او به پاریس خبر دادند.

بله دوستان این است سرنوشت کسانی که به میهن خود خیانت کنند و در نهایت به ذلت کشانده می شوند.

5.گروه فرقان:
این گروه نیز که دیگر اثری از ان باقی نمانده است یک گروه افراطی با اعتقاداتی عجیب و غریب بود که در اوایل انقلاب به ترور رهبران نظام از جمله استاد مطهری و سپهبد شهید قرنی رییس ستاد ارتش پرداخت.

6.گروه کومله:
گروهی تجزیه طلب و تروریستی و کمونیستی که داعیه جدایی کردستان از ایران را داشته و دارند و در سال 1365 در حمله سنگین و کوبنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکست سختی خوردند و عواملش به اروپا و امریکا گریختند.هم اکنون نیز بعضی اقدامات پراکنده انجام می دهند که با هوشیاری سپاه و وزارت اطلاعات در دم خفه می شود.

7.حزب دمکرات کردستان:
این گروه که در سال 57 و چند روز پس از پیروزی انقلاب به سرکردگی فردی مزدور و خائن به نام عبدالرحمان قاسملو پادگان ارتش در مهاباد را غارت و دهها تانک و توپ و سلاح را به یغما برده بود به دولت مرکزی اعلان جنگ داد.
بازرگان هیاتی به نام حسن نیت را به سنندج و مهاباد فرستاد.درخواست قاسملو غیر قابل پذیرش بود و خواستار جدایی کردستان از ایران عزیز بود.
سرانجام در 28 مرداد 1358 امام خمینی در فرمانی تاریخی به تمامی ارتشیان-چاسدارن و نیروهای مردمی از سراسر کشور علیه این گروه تجزیه طلب فتوای جهاد دادند.
خلخالی با پروازی مستقیم از تهران به سنندج رفت و در همان لحظه ورود در فرودگاه سنندج تعدادی از عمال کمونیست و جدایی طلب را تیرباران کرد.
هزاران ایرانی از سراسر کشور و به خصوص تهران-اصفهان و یزد و بخش عظیمی از لشکرهای ارتش مانند 64 ارومیه-28 کردستان-81 کرمانشاه و جنگنده های نیروی هوایی و بالگرهای هوانیروز به سمت کردستان حمله ور شدند و بسیاری از مزدوران را از پای درآوردند.
قاسملو که شکست را نزدیک دید درخواست اتش بس کرد که حدود سه ماه بعد اتش بسی موقت برقرار شد.
در سال 59 مجددا اقدامات تجزیه طلبانه آغاز گشت که این بار با هجوم سراسری نیروهای مسلح کار تجزیه طلبان یکسره شد و کردستان به آغوش میهن بازگشت و قاسملو به خارج از کشور گریخت.
در اوایل سال 73 نیز حزب دمکرات اقدامات خود را دوباره شروع کرد که با رشادت سردار رشید ایران سرلشکر شهید احمد کاظمی فرمانده وقت قرارگاه حمزه سید الشهدا شمال غرب و حمله برق آسا به مقر این گروه در کردستان عراق این گروه برای همیشه به تاریخ پیوست.
هم اکنون نیز در شهر واشنگتن و لس انجلس امریکا دفتر دارد و تعداد انها نیز از انگشتان دست فراتر نمی رود.

8.گروه پژاک:
این گروه که چند سالی است از شکم پ ک ک بیرون امده است گهگاهی به حمله به مردم بی دفاع و نیز نیروهای مسلح می پردازد که با برخورد شدید و سنگین سپاه حدود یک ماه است که غیر فعال گردیده است و نیروهای خود را از ایران خارج کرده است و به مرز عراق ترکیه برده است.

9.گروه جندالله(جندالشیطان=جنبش مقاومت بلوچستان)
این گروه به سرکردگی فردی تروریست و خون آشام و بی سواد و آدمکش به نام عبدالمالک ریگی حدود 3 سالی است که در مرز ایران با پاکستان و افغانستان به اعمال جنایتکارانه دست زده است.

شهادت نزدیک به 20 انسان بی گناه در تاسوکی زاهدان
شهادت 10 نفر در دارزین بم
شهادت تعدادی از پرسنل کادر و وظیفه نیروی انتظامی در سراوان
و چند جنایت دیگر

این گروه در مهرماه امسال با برخورد شدید و سنگین و هماهنگ ارتش-سپاه-بسیج-نیزوی انتظامی-وزارت اطلاعات در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است.
بسیاری از فرماندهان آن در بمباران سنگین مقر گروه در دومگ زاهدان توسط فانتوم های نیروی هوایی کشته و تعدادی دیگر نیز در درگیری زمینی پرسنل سپاه کشته شدند.
از افراد این گروه تعداد اندکی باقیمانده اند که به فضل خدا همگی در آینده نزدیک به دست عدالت سپرده خواهند شد.
این گروه 2 ماهی است که فعالیت خاصی ندارد و تقریبا نابود شده است.
عبدالمالک نیز به گفته شبکه العربیه در منطقه مثل مرزی ایران-پاکستان-افغانستان که در کنترل هیچ یک از سه کشور نیست زندگی می کند و گهگاهی به کویته پاکستان می رود.

10.گروه خلق آذربایجان:
این گروه نیز گرایشاتی تجزیه طلبانه در آذربایجان یعنی سر ایران دارد و به تحریک باکو به لجن پراکنی در رسانه متبوعش می پردازد.این گروه فعالیت خاصی در مرزهای ایران ندارد.

11.گروه تجزیه طلب ترکمن:
این گروه اقداماتی در اوایل انقلاب در ترکمن صحرا و گنبدکاووس داشت که به شدت سرکوب شد.

12.گروه بهایی مسلک پادشاهی ایران:
این گروه در فرودین 87 حسینیه کانون رهپویان وصال شیرا را منفجر و حدود 100 شهید و مجروح بر جای گذاشت .عوامل ان دستگیر شدند وتوسط دادگاه انقلاب درخواست اعدام برای انها شده است که در مرحله صدور رای است:

13.گروه خلق عرب الاحواز:

این گروه خطرناک انگلیسی منش که توسط شیوخ عرب ابوظبی و ریاض تطمیع و تامین مالی می شود سودای جدایی اهواز –ابادان-خرمشهر-شادگان و دشت آزادگان از ایران را دارد که با بی اهمیتی مردم منطقه مواجه شده است.
در سال 1384 سه رشته عملیات تروریستی در اهواز انجام داد که اخبارش از تلویزیون پخش شد.
و حدود 200 نفر را شهید و مجروح کرد.
عوامل آن توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند و با حکم دادگاه انقلاب اهواز اعدام گردیدند.

please know them, they will never change..

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on نوامبر 15, 2009

We are partaking in a civilization that is a criminal civilization ; we are thinking, dressing, most of the time eating, behaving , adopting the ways of living proper to criminals ,we are identifying with a pattern of civilization responsible for the killing of 18 millions people . We are partaking in this crime, by merely writing and using this language , the English language ,we are partaking in this crime committed by the Anglo-Saxon pilgrims who ,enlightened , as they pretended to be by God, landed on the northern part of the newly discovered continent in the 17th century .

What happened when the ship called “Mayflower” carrying the protestant pilgrims reached the northern American east coast?.. history tends to deal with this event in a normal way; so many times , so many people have landed in a foreign place through history and founded kingdoms and empires that lasted for some time or for a short time ; but in this instance, don’t let yourselves be fooled, there is nothing normal or natural in the landing of the so-called White ,Anglo-Saxon , Protestant Pilgrims in the new world , because what happened after that had no equal in history..and is being repeated over and over. Maybe you are surprised and shocked by the existence of places like Guantanamo and Abu Graib and this is because you have not investigated properly the history of USA,and you haven’t looked deep into what constitutes the British Brutish Empire ; there is nothing strange or weird about Abu Graib or Guantanamo, they have their “legal” place in historical events, they have a history, an evolution , an origin, only blame yourself for not knowing, for not being educated and introduced to the origin of Abu Graib or Guantanamo or Forthood ‘ only blame yourself. Once you know , you can be safe , you can protect yourself, don’t ever think you can do something for USA.

He who tries to reform USA , he who believes in the “founding Fathers” he who makes them his reference, he who thinks of them with reverence is a fool; he who venerates the scientific discoveries of uncle Sam, who worships the technology and the modern achievements is a fool also. I tell you this : there is no remedy for USA, but there is a remedy for the fool who believes that things can change,or can be different and otherwise; for this fool, that is us, there is a remedy which is to be educated into how USA became USA, how was it established. The answer is , to put it in one sentence, that USA was founded on victims. The USA is nothing but a big , big cemetery. If you go there, and maybe you have been and seen, you will have the feeling that you are in a place in which lots of efforts have been exerted into making it look like it looks using lots of make up, you will feel that there is something wrong with the whole place, something that is not genuine or natural; it has a very sophisticated décor that has been put in place in all directions and the story that is being related on stage is also made up , it’s a fabricated story, like the décor itself , it tells about democracy, freedom, equal opportunity ,women’s liberation, progress, technology ,equality ,lots of words that sound so so nice; you feel you are in paradise, it’s a fool’s paradise of course; the whole thing has been set for you to believe in it. It’s a mascarade, a movie, a Hollywood production; all what you see is fake , and the story related to you is fake also, and the fake is used to hide the truth . The truth is that uncle Sam has killed and buried the owners of the place and has feasted he and his family on their remains, and sometimes eating their flesh and drinking their blood.

This is the ugly truth, but the ugly truth is better than a beautiful lie , don’t you think so? I think so, I don’t want to invest emotionally, educationally, culturally in a culture founded on criminal acts that are not accidental but have been, through history, coldly premeditated and executed by the lords of the place…from the biological war launched on the original inhabitants through small pox contaminated blankets to the killing, enslaving, dispossessing, torturing, scalping, skinning, raping, displacing ,evicting and expelling, breaking treaties and agreements, abducting and kidnapping , harassing and sacrificing , burning villages and crops, cursing and humiliating, and you name it ; there was nothing left that has not been inflicted to the original people who populated Mashika which is the real name of the new continent before the colonialist settlers changed its name into America , and changed its color into white and its destiny into tragedy. 18 million natives uncle Sam killed only in USA without blinking. And they dare denounce Hitler and they dare talk about freedom and democracy and human rights . You have to get to know them . Please get to know them , don’t let them fool your children ; know them to be the criminals par excellence; know Guantanamo and Abu Graib ;don’t ever let doubt creep into your mind, it is through this doubt that they will get to you and finish you ; please know them, they will never change..

شعر علي‌محمد مؤدب در حمايت از مواضع سياسي عليرضا قزوه

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on نوامبر 9, 2009

222

شعر علي‌محمد مؤدب در حمايت از مواضع سياسي عليرضا قزوه

مؤدب، شاعر، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، دليل سرودن شعر جديدش را حمايت از عليرضا قزوه خواند و گفت: بعد از آنكه قزوه شعري درباره حوادث پس از انتخابات سرود كه بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌ها داشت، عده‌اي از روشنفكرنمايان به آقاي قزوه حمله كردند و او را شاعر دولتي خواندند و اين حمله‌ها هم در كامنت‌هاي وبلاگ او بود و هم در بعضي رسانه‌ها و سايت‌ها.

وي افزود: قزوه در شعرش با نام «از راي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد»، با زباني طنز برخي كانديداها و جنجال‌سازي‌هايشان را نقد كرده بود. مثلا در شعرش اشاره به «ادب مرد به ز دولت اوست» داشت و از اين نمونه‌ها در شعرش فراوان بود و همين باعث حمله به او شد و من هم به عنوان برادر او گفتم كه بايد جوابي به اين صحبت‌ها داده شود و با او درد دل كرده‌ام.

مؤدب در پاسخ به اين سئوال كه دليل اين همه اشاره به رنگ سبز در شعرتان چيست، گفت: من مي‌خواستم بگويم سبز ماييم و ادامه جنبش سبز علوي اصيل است نه اين استفاده‌هايي كه اخيرا از اين رنگ مي‌شود.

متن كامل شعر علي محمد مودب چنين است:

درددلي با برادر بزرگم علي‌رضا قزوه
—————————————

در هندوستان جهان
كه برخي گاوها را مي‌پرستند
و برخي آلت ديگران را
همچون آدم در سرانديب
غريب!
ما غريبيم، غريب، برادرم قزوه!

غريب چون شمشيري در نيزار
چون سيد حسن نصرالله در محاصره شيوخ عرب
چون شعر تو در تارهاي عنكبوت وب
و در گوگل فارسي
كه بيشترين جست‌وجويش س.ك.س است

ما غريبيم و از غريبان مي‌ترسند
گفته بودم مي‌ترسند
با يك بغل ريش از آمريكا مي‌ترسند
اما در سميناهارهايشان، بي‌باكانه آتش مي‌خورند
آتشي كه دودش هم به چشم ما مي‌رود
هم چشم خودشان را تار مي‌كند
مي‌ترسند كه برخلاف روزنامه‌ها حرف بزنند
برخلاف گوينده‌هاي بي‌بي‌سي‌ فارسي
مي‌ترسند ويزاي شينگن‌شان باطل شود
مي‌ترسند كه برخلاف شكم ها حرف بزنند
از بوق‌ها مي‌ترسند
عمر و عاص‌ها بي‌وقفه بر طبل شكم مي‌كوبند
و نگهبانان دجله، صفين را از ياد برده‌اند
و به صفوف سكوت مي‌گريزند
مي‌ترسم حسين باز تشنه بماند
برادرم قزوه!
سكوت تخم همان افعي است
كه در صحراي كربلا
به روايتي سي‌هزار جوجه اش هلهله مي كردند
قطار انديمشك در متروي تهران گريه مي‌كند
اسبي با يال‌هاي خونين در فرهنگسراي بهمن مي‌دود
صداي «هل من ناصر » از همه شبكه ها پخش مي شود
و پسران نوح‌ها بر قله‌ها غرق مي‌شوند
در اوج! بر قله‌ها!
پدرم اما در پايين شهر مثل هميشه سبز است
سبز در هفتادوپنج سالگي
هنوز هر بار كه انتخابات مي‌شود
با همان لباس سبز كارگري
ساعتي از شهرداري اجازه مي‌گيرد
تا برود به حضرت علي راي بدهد
پدرم سواد ندارد
تلويزيون هم هيچ‌وقت شعر تو را برايش نخوانده است:
(مولا ويلا نداشت!…)
پدرم سواد ندارد اما مي‌داند
آن‌كه غربال به دست دارد
همان است كه خرمن مي‌كوفت
و كاه‌ها را با گندم‌ها مي‌آميخت
برادرم!
برادرم!
برادرم قزوه!
جوان‌هايي كه دوستشان داشتيم
پيرمردهاي خوبي از كار در نيامدند
سر پيري نشستند و با VOA معركه گرفتند
سر پيري دندان‌‌هاي مصنوعي تيزي
از انگليس در دهانشان سبز شد
و جگر ما را جويدند
جگر مرا و جگر تو را
جگر پدرم را، جگر عمويم را
عمويم هم سبز است
و هر صبح
به شوق ديدن اهتزاز پرچم‌هاي قبرهاي پسرانش بيدار مي‌شود
خاله‌ام هم سبز است
هر شب روي پشت بام خانه‌اش
تا صبح به تپة تاريك قبرستان نگاه مي‌كند
تا چراغي را ببيند كه بر مزار فرزندانش سبز مي‌سوزد
پسردايي ام
محمدعلي بردبار هم چوپان سبزي بود
كه زير دندانش مانده بود
مزه برف كوه هاي تربت جام
حتي آن وقت كه كاسه سرش
سالها در خوزستان داغ، خاك خورده بود

تو از قديم سبز بودي برادرم قزوه!
از «مولا ويلا نداشت «
از «شب است و سكوت است و ماه است و من «
از «كيسه مي دوزند با نام شما شيادها «
از «مردان بلدرچين «
از قديم!
آفتاب‌پرست‌ها رنگ مشخصي ندارند
اما شما از مزار سلمان كه باز مي‌گشتيد
سبز بوديد
تو سبز بودي، سيد حسن سبز بود
قيصر سبز بود
من در مزرعه‌هاي سبز عرق ريختم
با پرچم‌هاي سبز گريستم
و لباس سبز پسرعموهايم را براي كار به تن كردم
وقتي كه سرخ به خاك ‌رفتند
ياران چه غريبانه سبز بودند
در تربت‌جام و هويزه
در تنكابن و بندرعباس …
وقتي موج سبز هنوز به لس‌آنجلس نرسيده بود
سبزها در شب اروند شعله مي‌كشيدند

ما سبز بوديم
اما از هيچ چراغ قرمزي رد نشديم

من سبز هستم
اما براي نوشتن كتاب جديدم
سفر آمريكا نرفته‌ام
آمريكا خودش به كتاب من
به زندگي من آمده است
بيست و پنج سال است
كه زانوهاي برادرم را تحريم كرده است
به آسمان نگاه مي‌كنم
هواپيمايي سبز رد مي‌شود
آمريكا را لعنت مي‌كنم
كه از آن‌طرف اقيانوس‌ها
آمده است
تا نگذارد آب خوش از گلوي كبوتران ما پايين برود

من سبز هستم
با طبقة بالا هم هيچ دعوايي ندارم
اما نمي‌دانم چرا صاحبخانه به پشت بام كه مي‌رود
بر عليه زير زمين نشين‌ها شعار مي‌دهد
كه از خستگي خوابشان برده است

اگر پول داشتم
به بي‌بي‌يي فارسي زنگ مي‌زدم
و مي‌گفتم اين‌قدر سر و صدا نكنند
پدرم با لباس سبز كارگري
خسته خوابيده است

به اين‌ها مي‌گفتم اصلا ما سبز نه، شما سبز
اصلا خون شما سبز و خون ما سرخ
و هر جا خوني بريزد
رنگي از پرچم ايران و عزيز
اما چرا عالي جناب شريح مفتي مفتي
با خودكار سبز فتوا مي دهد
كه الي جون مي تواند سطل آشغال را بسوزاند
مي تواند جگر مرا بسوزاند
و كنار شغال بنشيند!
(به فتواي دل من اما
تو يكي كه با روسري
به چشم خواهري قشنگ تر بودي!
آهاي خوشگله!
دلم مي سوزه، آتيش نسوزون!)

ما از عاشورا تا به حال سبزيم
مادرم پيشاني غلامرضا را وقتي به جبهه مي رفت
بي گريه مي بوسيد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
بي بي زهرا بر جنازه باقر نوجوانش
گريه نمي كرد كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
خاله ام بر جنازه حسن و حسينش گريه نمي كرد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
شما چطور از مادرم، از خاله ام، از بي بي زهرا
از حضرت زينب خجالت نكشيديد؟

آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته ايد
بايد جواب بدهيد
چرا اينهمه رنگ به رنگ مي شويد؟
بايد جواب بدهيد
كه چرا آبروي روياي قرن هاي پدرم
اين دهقان سالخورد خراساني
اين رستم شكسته شعر مرا برده ايد؟
بايد به عموي من
و به خاله هايم جواب بدهيد
به اميرحسين شش ساله ما
كه مادرش كفشش را با سوزن خياطي مي دوزد
و پدرش دوازده سال پيش دود شده بود
و ما نمي دانستيم
آهاي استاد رقص شترمرغ براي خرس(!)
بايد جواب بدهيد!
اينهمه سال چه مي‌كرديد
در مقام هاي مختلف
اگر فيلم‌هاي تبليغاتي‌تان دروغ نبود؟
وقتي برادرم قزوه «مولا ويلا نداشت «را مي‌گفت
شما چه مي‌كرديد؟
آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته‌ايد
بايد جواب بدهيد!

# تمام نام‌ها و اطلاعات واقعي است

افسانه های دروغین را چه کسی برای مایکل لدین می خواند؟

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on اکتبر 21, 2009

در نوشته اخیر مایکل لدین که پیشتر در مورد آن (اینجا) نوشته بودم ، می خوانیم که وی اذعان کرده است که این اطلاعات را از منابع نزدیکی در تهران به دست آورده است. اما به راستی این منابع نزدیک که سرچشمه چنین شایعات دروغین و جهت دار در راستای ناامنی ایران هستند چه کسانی هستند و اشاره لدین به منابع نزدیک در ایران به چه کسانی است؟

نام منوچهر قرباني فر ، نخستين بار پس از افشاي ماجراي ايران گيت- مك فارلين- بر سر زبانها افتاد.سالها پيش از آن در هنگامه كودتاي نوژه، مقامهاي فرودگاه مهرآباد از ورود فرد مشكوكي با نام منوچهر قرباني فر خبر دادند كه همزمان با حمله آمريكاييها به طبس وارد تهران شده بود.  قرباني فر دستگير شد، اما توانست از آشفتگي اوضاع در آن روزها استفاده كند و از كشور بگريزد.حدود هشت سال بعد، نام منوچهر قرباني فر اين بار به عنوان يك دلال بين المللي اسلحه مطرح شد.در جريان رسوايي «مك فارلين» اما نقش او از دلالي اسلحه فراتر رفت و به نوعي واسطه گري سياسي نيز كشيده شد. ماجرای ظهور منوچهر قربانی فر و نقش وی در ماجرای مک فارلین در این مقال نمی گجند و خوانندگان این نوشته را ارجاع می دهم به نوشته ای از بهروز فرهمند که در سایت انتخاب درج شده است (+).

هم چنین در کتاب خاطرات آیت الله منتظری در بخشی نامه منوچهر قربانی فر به محسن کنگرلو ، معاون نخست وزیر موسوی در زمان آیت االه خمینی به نقش و ارتباط منوچهر قربانی فر با میرحسین موسوی و کنگرلو بر می خوریم. در بخشی از این نامه محرمانه که رونوشتی از آن به آیت االه منتظری ارسال شده است و در پیوست 131 خاطرات ایشان به چاپ رسیده است  (اینجا )می خوانیم :

من و جنابعالي مشتركا، بيش از دو سال بود كه به هر در زديم و چه كارها كه نكرديم تا موشك تاو TOW و سلا حهاي مدرن ديگر تهيه كنيم ولي بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه همه اين حرفها دروغ و داستان است و اينگونه موشكها و سلاح هاي پيشرفته و بسيار مدرن را فقط از دست دولتها مي‎توان گرفت ونه از طريق واسطه ها و دلالان، لذا همانطور كه از سابقه امر دقيقا اطلاع داريد بواسطه روابط شخصي و دوستانه خصوصي بين خودم و تني چند از زمامداران فعلي آمريكا از حزب جمهوري خواه، عازم آنجا شدم و با آنها مذاكرات مفصلي كردم و گفتيم و شنيديم كه دوستي هميشه بهتر از دشمني است و از راه دوستي و صفا است كه مي‎توان كدورتها و دشمني ها و سوء تفاهمات و نفاق را زدود و به حسن تفاهم رسيد و مسائل واقعي يكديگر را درك كرد و بعلاوه ما كه در جنگ هستيم چه بهتر حتي از راه مصلحت هم شده مويي از خرس بكنيم و از آنها وسائلي بگيريم زيرا هدف ما از اين حرفها مقدس تر و بزرگ تر است و چون از خود اطمينان كامل داشتم و به قول معروف كسي كه چيزي بارش نيست هراسي ندارد. فقط با یک پیام تلفني جنابعالي بلند شده و با يك هواپيماي اختصاصي بزرگ فقط درحالي كه 104 موشك تاو TOW همراه داشتم به تهران آمدم.

این نامه محرمانه جدای از گمانه زنی هایی که صور اسرافیل در کتاب جنگ و خون ، قربانی فر را پسر عموی میرحسین موسوی اعلام می کند ، به روشنی پرده از روابط میر حسن و شخص قربانی فر بر می دارد.  سند روشن تر مقاله ای است که به تاریخ 19 ژانویه 1987 در مجله تایم درج شده است و در آن از قربانی فر با عنوان یار غار میرحسین موسوی نام برده شده است. (اینجا)

Officially, he has been a shipping executive in Tehran and a commodities trader in France. By his own account he was a refugee from the revolutionary government of Ayatullah Ruhollah Khomeini, which confiscated his businesses in Iran, yet he later became a trusted friend and kitchen adviser to Mir Hussein Mousavi, Prime Minister in the Khomeini government. Some U.S. officials who have dealt with Ghorbanifar praise him highly. Says Michael Ledeen, adviser to the Pentagon on counterterrorism: «He is one of the most honest, educated, honorable men I have ever known.» Others call him a liar who, as one puts it, could not tell the truth about the clothes he is wearing…

در همین مقاله و در همین پاراگراف به رابطه قربانی فر با مایکل لدین به روشنی اشاره شده است. هم چنین در نوشته ای در سایت میدل ایست آنلاین به تاریخ 7 اکتبر 2009 (اینجا) به رابطه قربانی فر و مایکل لدین در رابطه با موشک های فروخته شده به ایران می رسیم. آنجا که در استدلال عدم پرداخت پول موشک ها توسط کنگرلو به قربانی فر می نویسد که قربانی فر و لدین در فروش نوع موشک مورد نیاز ایران ، سر ایران را کلاه گذاشته و هاشمی رفسنجانی در مکالمه تلفنی با میرحسین موسوی با ابراز مراتب خشم خود به وی اعلام می دارد که رفیق شما (قربانی فر) یک شیاد و کلاه بردار است.

شکی نیست که با مدارک ارایه شده حلقه لدین – قربانی فر – موسوی یک حلقه جدانشدنی و تشکیک ناپذیر است. اما سوال اساسی اینجاست که به راستی آیا اخبار دروغین درباره عدم سلامت جسمانی آیت الله خامنه ای پس از عدم پذیرش درخواست ملاقات حجه الاسلام رفسنجانی به محضر ایشان از این باب آب می خورد و جناح چپ ایران با ارایه آمار و اطلاعات نادرست به ژاژخایی چون مایکل لدین ، عامل انتشار چنین شایعات مضحک و بی اساسی می شوند؟

عاقلان دانند…

اینجا

برادران مقاومت مردمی بلوچستان وقت بازگشت به مردم فرا نرسیده است؟

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on اکتبر 18, 2009

خبر شهادت تنی چند از سرداران سپاه در جنوب شرقی ایران انگار خبر تازه و هیجان انگیزی برای خبرگزاری ها نبود. کشتار سربازان ایران در آن منطقه به دست سیاه روزانی که روزگاری به قاچاق مواد مخدر مبادرت می ورزیدند و امروز تحت حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی ، با علم آزادی خواهی برای مردم سرافراز بلوچ به جنایت مشغول اند ، به امری عادی تبدیل شده است. جریان مزدور و تفرقه افکن در آن منطقه بارها کمر به قتل آنانی که به هم اندیشی و همزیستی اهل سنت و شیعه در منطقه می اندیشند، چون مولوی عبدالحمید روحانی برجسته سنی ، بسته بودند و این بار کشتار سردار شوشتری فرمانده قرارگاه قدس که گردهمایی های متعددی برای نزدیکی شیعیان و سنیان در منطقه برپا کرده بود ، غریب از ذهن نمی نمود که اتحاد و اخوت میان قومیت های مذهبی در آن منطقه برایشان سخت ناگوار است.

قاچاقچیان دیروز و آزادی خواهان امروز و یا به قول صدای آمریکا همان جنبش مقاومت مردمی ایران در بلوچستان، دستشان به خون صدها و صد شیعه و سنی منطقه آلوده است. بمب گذاری در مسجد المهدی زاهدان آخرین هنر نمایی آنان بود. پیش از این نیز این گروهک رسما تهدید کرده بود شیعیان بلوچستان باید منطقه را ترک کنند وگرنه خونشان به پای خودشان است. بمب گذاری در مسیر اتوبوس سپاه پاسداران که منجر به شهادت بیش از ۳۰ تن از پرسنل سپاه شد و جنایت تاسوکی که در آن افراد عدی به جرم شیعه بودن در مقابل دوربین سر بریده شدند یا به رگبار بسته شدند از دیگر اقدامات این گروهک است. و نکته اساسی و درخور این جنایات مقایسه کیفی رویدادهای جنوب شرقی و غرب کشور است. ترور‌های اخیر در کردستان و مناطق کرد نشین آذربایجان غربی کشورمان نیز دقیقا بر اساس طرح تفرقه بین شیعه و سنی در مناطق سنی نشین کشور و همچنین تحت اداره پروژه نا امن کردن ایران توسط سازمان سی‌ آی‌ای می‌باشد. وگرنه چه کسی‌ غیر از گروهک‌های قاچاقچی تجزیه طلبی مثل پژاک و آمریکا و اسرائیل از ترور یک روحانی متنفذ سنی که از مهمترین حامیان احمدی‌نژاد در انتخابات بوده و همواره در خط ولایت حرکت می کرده است سود می برد؟ پژاکی که دیگر به گفته سناتور‌های آمریکایی‌ مستقیماً توسط آمریکا حمایت می شود و حتی ترکیه بار‌ها به اسرائیل به خاطر روابطش با پژاک، شاخه ایرانی‌ پ.ک.ک اخطار داده است و چونان که گفته می شود یکی‌ از علل اصلی‌ سردی فعلی‌ روابط ترکیه و اسرائیل نفوذ بالای اسرائیل در کردستان عراق و تجهیز گروه‌های مخالف کرد بر ضد ایران (و متعاقبا بر ضد ترکیه) می‌باشد.

برادران مقاومت مردمی بلوچستان! آیا به راستی وقت بازگشت به مردم و دست شستن از جنایت و کشتار بی گناهان و توبه به درگاه حق فرا نرسیده است؟

مایکل لدین : مجنون افسانه پرداز آمریکایی و پروژه تجزیه طلبی در ایران

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on اکتبر 14, 2009

خبر همه جا می پیچد. دیوانه ای به نام دکتر مایکل لدین ، متخصص امور خارجه آمریکا در ایتالیا و روابط آمریکا و چین ، متخصص امور خاور میانه ، تروریسم و ایران، مشاور اسبق امنیت ملی امریکا و دارنده کرسی دانشگاهی American Enterprise Institute می نویسد که خبرهایی از ایران به او رسیده است که دقایقی پیش حال رهبر انقلاب به وخامت گذاشته است و ایشان به کما فرو رفته اند (+) .  مایکل لدین همان افسانه پرداز دیوانه و مضحکی است که شایعه مشابهی از بیماری سرطان آیت الله خامنه ای را در سال 2006 نقل محافل معاند کرد (+)  . لدین در جعل سند و سندسازی نیز دستی بر آتش دارد. او همان کسی است که در سند سازی و جعل اسنادی که مدعی است صدام حسین در نیجر کیک زرد خریده است شریک می باشد.

مایکل لدین کسی‌ است که طرح براندازی جمهوری اسلامی را از طریق ایجاد آشوب‌های قومی در سال ۲۰۰۴ به سازمان سیا پیشنهاد داد و در همین راستا یک کنفرانس در اکتبر ۲۰۰۵ در واشنگتن دی سی‌ به نام «اقوام ایرانی‌» بر گزار کرد و با سران گروهک‌های تجزیه طلب و قاچاقچی در مرز‌های ایران هم آهنگ شد تا با عوامل آنها ارتباط برقرار کند (+).بر اساس این طرح ارتش آمریکا ؛ مارین‌ها به تجهیز و آموزش گروهک‌های تجزیه طلب در اطراف ایران پرداختند و متعاقب  آن در فوریه ۲۰۰۶ اولین اثر پروژهٔ نا امنی‌ در ایران از طریق آشوب‌های قومی با یک رشته بمب گذاری در اهواز که منجر به کشته و زخمی شدن ۳۰ هموطن از قومیت‌های مختلف لر و عرب و فارس شد ، در ایران پدیدار گردید. حرکت بعدی از طرف جندلله بود که در مارس ۲۰۰۶ جادهٔ زابل به زاهدان را به تسخیر خود در آورد و تمام کسانی‌ که از جادهٔ عبور میکردند را متوقف و بعد از جداسازی گروههای شیعه از سنی ، شیعیان را سر بریده و آنها را به رگبار بستند . متعاقب این تحریکات حملات پژاک آغاز شد و به موازات آن تحریک آذری‌های ایران به خاطر یک کاریکاتور.

آنچه در نوشته کوچک و مختصر بالا رفت ، فرای توصیف احوال مجنون آشفته و ژاژخوایی چون مایکل لدین و افشای بی رنگی شایعات دروغین و کذب وی ، تذکره ای است بر این حقیقت که پروژه براندازی جمهوری اسلامی از طریق گروهک های معاند جدایی طلب هم اکنون به موازات جنبش سبز در ایران جاری است و سخنان رهبر انقلاب در چالوس آنجا که فرمودند :

دشمنان به دنبال تجزيه ايران و تسلط بر ملت بودند و ميخواستند جمهوري اسلامي را به بيكفايتي متهم كنند اما خداي متعال به دهان آنها زد (+)

نیز به درستی موید این مطلب است.

Obama agrees to cover up Israel’s nukes

Posted in Uncategorized by خرچنگ زاده on اکتبر 2, 2009

Israel has reportedly received an assurance by US President Barack Obama that it would not be pressured into accounting for its alleged nuclear arsenal or signing the Nuclear Non-Proliferation Treaty (NPT).

In a meeting with, Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu obtained President Obama’s guarantee that the White House would continue a 4-decade-old secret deal to allow Israel keep a nuclear arsenal without opening it to international inspections, The Washington Times reported on Friday quoting officials familiar with the matter.

«The president gave Israel an NPT treaty get out of jail free card,» said a Senate staffer speaking on the condition of anonymity. «What this means is that the president gave commitments that politically he had no choice but to give regarding Israel’s nuclear program.»

«However, it calls into question virtually every part of the president’s nonproliferation agenda.»

Israel, which has allegedly introduced nuclear weapons in the volatile Middle East, maintains a policy of deliberate ambiguity and has so far refused to sign the NPT- a treaty which seeks to limit the spread of such weapons of mass destruction.

The tacit agreement prolonged the nuclear understanding reached between President Richard Nixon and Prime Minister Golda Meir in 1969.

In a reference to the May meeting with President Obama, the Israeli premier said in an interview with Israel’s Channel 2 last week he had received «an itemized list of the strategic understandings that have existed for many years between Israel and the United States» regarding the nuclear arsenal.

«It was not for naught that I requested, and it was not for naught that I received [that document],» Netanyahu said.

Avner Cohen, author of the revelatory Israel and the Bomb, which has drawn upon thousands of documents and tens of interviews on the Israeli nuclear firepower, said the accord amounted to «the United States passively accepting Israel’s nuclear weapons status as long as Israel does not unveil publicly its capability or test a weapon.»

In 1958, Israel began building its suspected plutonium and uranium processing facility near Dimona in the Negev desert. The regime claims the facility – which was originally revealed as «textile factory» – is a «research reactor.»

US President Barack Obama (L) and Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu
US President Barack Obama (L) and Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu

In early June, George Washington University’s National Security Archives declassified a 1960 report by the Central Intelligence Agency (CIA) which had explained how Tel Aviv was to benefit from a nuclear arsenal.

«Possession of a nuclear weapon capability, or even the prospect of achieving it, would clearly give Israel a greater sense of security, self-confidence and assertiveness,» the documents said.

Press TV

Tagged with: , , ,

روز قدس: مجلس ختمی برای کیسه دوخته گان

Posted in سیاست و اجتماع by خرچنگ زاده on سپتامبر 19, 2009

از جنگ رسانه ای و قدرت مدیا زیاد شنیده ایم. واژه پروپاگاندا به واژه ای متداول و مرسوم و پراستفاده در ادبیات نوشتاری بسیاری بدل شده است. در یک جنبش یا حرکت که بر پایه پروپاگاندا بنیان نهاده شده است ، مغز متفکر آن از تمامی امکانات موجود برای ایجاد شور و هیجان کاذب استفاده می کند. شبکه های ماهواره ای استخدام می کند. رادیو و تلویزیون و رسانه های جمعی را در اختیار می گیرد و یا لااقل شخصا به راه می اندازد. پوستر می زند و بیانیه های شورانگیز ، خلاف عرف جامعه ، سطحی و بدون مدرک و ادله محکم و قاطع می دهد. تظاهرات به راه می اندازد. شبکه های اینترنتی اجتماعی را آرام آرام اما هدفمند و پرجاذبه در یک بستر پیش زمینه سازی شده به سوی امیال خویش پیش می برد. از رنگ ها و نمادهای مذهبی و سمبلها و هر آنچه بین ملت ها و اقوام و نژادها و فرهنگ ها و گروههای جنسیتی یا صنفی را بهم پیوند می دهد بهره می برد. گاهی این نمادها آنچنان قوی و ثمربخش اند که بر عمیق ترین و ژرف ترین احساسات قوم ها و گروههای مذهبی تاثیر می گذارند. از پوپولیسم سود می جوید و با تکرار هزران باره ایده های ساده و شعارهای تکراری اما عوام پسند با بیانی هارمونیک و موزون اذهان افراد را در کوتاهترین مدت متقاعد و متمایل می کند. با ارایه تصاویر کلی و مبهم و غیر قابل استناد که جزییات آن قابل لمس نیست به تشویش و تشکیک افکار انسانهای نامعتقد به آرمانهایش می پردازد و در این راه هیچ اهمیت ندارد که سنگ انداخته شده چقدر بزرگ است که به گفته ژوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر دروغ اگر به اندازه کافی بزرگ باشد و مداوم تکرار یابد ، مردم عاقبت آنرا باور خواهند کرد. پروپاگاندا چون آب خروشانی که در پشت سد قرار گرفته است به یکباره موانع را می شکند و توفنده و کف آلود مسیر خود را می یابد و همه گیر و قدرتمندانه به پیش می رود. همه اقشار جامعه ، کوچک و بزرگ ، مرد و زن تحت تاثیر قدرت بی شائبه و بی مثال پروپاگاندا و هوچی گری رسانه ای غرق می شوند. بر ماهیت نفوذ پذیری و رخنه گری این پدیده البته نمی توان هیچ گونه شک و شبهه ای وارد آورد که توانمندی اش در فراگیری آنی و ضربتی جای هیچ مباحثه و گفتگویی ندارد. حرکت سبز در ایران که بارقه های آن از ماهها و شاید از 4 سال پیش به هنگام به قدرت رسیدن احمدی نژاد در ایران قابل رویت بود با شکست طیف اصلاح طلب در انتخابات آن دوره رسما کلید خورد. شکست های پی در پی اصلاح طلبان در انتخابات متفاوت که گه گاه با تعاریف و بهانه هایی چون نظارت استصوابی شورای نگهبان و عدم حضور اکثریت خاموش و اعمال نفوذ پادگانی و جو پلیسی در انتخابات تعبیر می شد ، در یک تفکر خام و بدون تعقل به سمت زمینه چینی برای استفاده از قدرت پروپاگاندا به سوی فرار از شکست های آتی رهنمون شد. و این درست نقطه تاریک جنبش اصلاح طلبی که این روزها با نامی جدید در ایران فعال است ، بود. چه اینکه به جای طرح ریزی های اصولی سیاسی ، سو استفاده از قدرت کاذب و دروغ آمیز رسانه به رویکرد اساسی آنها بدل شد. جنبش سبز تمامی مشخصات و نمادها و کاراکترهای یک حرکت بنا شده بر پایه های پروپاگاندا را داراست. این حرکت از نمادهای مذهبی سو استفاده می کند. الله اکبری که از سوی بخش قابل توجهی از آنها از میان پنجره های نیمه باز سر داده می شود ، بدون شک از روی نفاق و بدون عقیده است. چه کسی است که نداند آنها نه تنها به اسلام و تعالیم آن ایمان ندارند که عده ای از آنها روشنا و آشکارا به مقابله با آن نیز می پردازند. این جنبش از رنگ سبز بهره می جوید. رنگی که در ادبیات آیینی-مذهبی ایران نماد و نشانه ای از ائمه اطهار را با خود به همراه دارد. این حرکت بر پایه تکرار متداوم و متوهمانه و بدون سند افسانه تقلب استوار است. افسانه ای که بر پایه یکی از اصول کلی پروپاگاندا در اذهان متحرکین آن به یک حقیقت انکار ناشدنی و خدشه ناپذیر تبدیل شده است. جنبش سبز از تمامی ابزارهای رسانه ای بهره مند است. در سایه آزادی بیان که متناوبا و مکررا منکر آن هستند و اصولا برای آن قیام می کنند ، روزنامه های رنگارنگ خود را به روی گیشه می برند. تلویزیون خصوصی به راه می اندازند. شبکه های ماهواره ای را به استخدام خویش در می آورند. بالاترین و فیس بوک و توییتر و امثالهم را قبضه می کنند و تنها صدای به ظاهر آزادی خواهانه خود را بر می تابند و در عملی وارونه با شعارهای خویش هر صدای دیگری را در نطفه خفه می کنند. جنبش سبز یک جنبش پرخاشگر است. بسیاری از حرکات و فعالیت های آن منشعب از روحیه جنگ طلبانه و عاصیانه متشکلین آن می باشد. جنبش سبز اما با همه این تفاسیر کماکان به یک حرکت حداکثری بدل نشده است . این حرکت در بارزترین نتیجه همه پرسی یعنی در انتخابات ریاست جمهوری با همه قوایش شکست می خورد و نتیجه را سخت می بازد. با این همه توهم اکثریت پنداری او را رها نمی کند و تا امروز که سه ماه از آن رخداد اصلی گذشته است کماکان امیدوارانه به تسخیر گردهمایی ها و تجمعات مذهبی و سیاسی ایران چشم دوخته است. تبلیغات گسترده قبل از راهپیمایی روز قدس برای به میدان کشاندن ملیونی مردم در خیابانها یکی از اهداف کوتاه مدت و خیال انگیز این جنبش بود. امروز اما تصاویر تلویزیونی و حتی تصاویر ارسالی از سوی خود آنان گواه اتلاف هزاران هزار ساعت زمان ارزشمند و انرژی های بالقوه بود. جمعیت ملیونی مردم ایران که شعار مرگ بر اسراییل شان بار دیگر دشمن زبون انسانیت را نشانه رفته بود شکستی دیگر برای این جنبش به ارمغان آورد. جنبشی که با فراموشی آرمانهای خمینی کبیر با وارد کردم امیال و نیات شخصی وجناحی سعی در به انحراف کشیدن این روز داشت. شاید امروز نقطه پایان این حرکت نباشد اما بدون شک مجلس ختمی بود سوزناک برای همه آنهایی که چشم ناپاکشان از این ملت گویی خیال برچیده شدن ندارد.

صبح نخست

Posted in Uncategorized by خرچنگ زاده on سپتامبر 19, 2009

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست

که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.